سلام مهربان ,;'*_*',,Hi My MeLLoW

سلام من به خورشید و ستاره *سلام من به قلبی پاره پاره *سلام من به تو ای مهربان دوست *ببین عشقم چه زیبا و چه نیکوست *سلام من به هر چیزی که خوب است *به خورشیدی *به خورشیدی که هنگام غروب است

+ اون روزا

بعضی وقتها دلم واسه اون روزا خیلی تنگ می شه ، واسه روزایی که از دنیا فقط بازی توی کوچه و بستنی و مداد رنگی هام رو میدونستیم. روزایی که خودم و دور و بریهام خیلی بی ریا تر از الان بودن و واسه همدیگه هزار جور نقشه نمیکشیدن، روزایی که یا نداشتیم یا اگه داشتیم پفکامون رو با هم می خوردیم.خیال باطل
اون روزا هر کاری میتونستیم بکنیم( فقط از ترس بارون شبا چایی نمیخوردیم!) صبح که بیدار می شدیم یه روز جدید بود واسمون، نه ادامه دردسرهای گذشته و فکر کردن به مشکلات بعدی. تنها فکرمون بازی بود و بازی!هورا
با چه عشقی مشقامون رو با چند رنگ می نوشتیم، چقدر با گرفتن 20 خوشحال می شدیم( یکی نبود به من بگه بابا یه روز حسرت 14 رو میخوری  آخه 19 گریه داره؟!!!!) .
دلم حتی واسه گلهای رو کتاب فارسی اول ابتدایی تنگ شده، واسه تصمیم کبری، پترس، همکلاسیام، بوی کتابای نوو خوشحالی کیف و دفتر و جامدادی نوی اول سال، واسه سادگی هام واسه صفایی که داشتم!خیال باطلناراحت
کاش بچه می موندیم، خیلی از الانمون آدم تر بودیم.نمیدونم چرا هر چی بیشتر می گذره بیشتر سنگ می شیم، مگه ما همون کوچولوهای 15-20 سال پیش نیستیم؟
کاش کی ......

بگذار آدمها تا می توانند سنگ باشند،  یادت باشد من و تو از نژاد چشمه ایم

: امین ; ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ ; ٢٩ تیر ۱۳۸٧


+ شعر های خودم قسمت اول

سلام   

 اصلا یادم نبود ما هم یه زمانی شعر میگفتیم ،(البته اگه بشه اسمشون رو شعر گذاشت)زبان واسه همین بر آن شدیم تا این شاهکار ها رو رونمایی کنیم ، ولی دونه به دونه که یهو از ذوق زیادی بلایی سرتون نیاد اینم هدیه من به شما به مناسبت عید دیروز مژه  

هر نفس
تو را میخوانم
ای آیه آرامش
همه هستی من
قلبم
هر دم
تبسم های تو را
در رگانم
میتپد
و یاد هرم نفسهایت را بی اختیار
بوسه باران می کنم  

                  امین محمدی 31/6/86

 

: امین ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; ٢٧ تیر ۱۳۸٧


+ دیوانه

گفتی:چشمها را باید شست...
شستم ولی !
گفتی: جور دیگر باید دید...
دیدم ولی !
گفتی زیر باران باید رفت...
رفتم ولی !
او نه چشمهای خیس و شسته ام را...
نه نگاه دیگرم را...
هیچ کدام را ندید !!!!
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: " دیوانه باران ندیده !! "

: امین ; ساعت ٤:٥٠ ‎ق.ظ ; ٢٥ تیر ۱۳۸٧


+ اندر حکایت ضایع شدن ما

سلام سلام  هوارتا  بازم ما امکانات ندااریم!  آخه با سرعت اینترنت 2 کیلومتر در ساعت خمیازهمن چیجوری بیام واسه دوس جونای مهربونم کامنت بدم  ها؟! پدرم در اومد!
یه کی از دوستان یه پست جدید داشت که منو یاده یه خاطره خیلی جالب انداخت ، خاطره ای که شاید شبیه اون واسه خیلیاتون پیش اومده ،  ولی بخونید و حواستون رو جمع کنید که مثل من نشین!

حدودا یه سال پیش بود ، دوستم علی گیر سه پیچ داده بود که باید منو با شهرزاد( دوست gf سابق اینجانب ) دوست کنی یا حداقل شمارش رو بده خودم تماس میگیرم  منو که ندیده خودم یه جوری....  آقا هی من میگم نه علی بی خیال درست نیست ، هی علی اصرار میکنه ، میگم بذار با خودش صحبت کنم میگه نه خرابکاری میشه من بلدم خودم! خلااصه با خودم گفتم شماره دختر مردم رو بدم دست این ... آخه ه ه؟!؟! دقیقا فردای اون روزم قرار بود بریم مشهد.  از دانشگاه داشتم بر میگشتم وتو فکر اینکه همه کارامون مونده و تا نصف شب باید بیدار بمونم و تازه از صبح زودم باید پاشم و رانندگی و..داشتم میمردم از خستگی  از تاکسی پیاده شدم و همین جوری جواب اس ام اسای علی رو میدادم شاید بپیچه. تصمیم گرفتم یه شماره الکی بهش بدم به این امید که بگم منم اشتباه داشتم بعدم انقد از شهرزاد بد بگم (الکی) که منصرفش کنم از زنگ زدن!دروغگوعینکشیطان

 آقا ا  شروع کردم که بابا این دختره ال بله جیم بله ( بخوانید: ele bele jimbele ) این ... این ... این ...!!!!!!!! ) خدایش عمرا یه کلمشم اینجا نمیشه گفت) ، خلاصه یه sms  بسیار جالب نوشتیم به خیال خودمان به دوست عزیزمان علی فرستادییم! ولی یکی از شرم آورترین لحظات زندگیم رقم خورد! 2 ثانیه بعد از اینکه دکمه SEND رو زدم متوجه شدم به جای علی فرستادمش به خود شهرزاد.تعجبابله  تو اون صدم ثانیه هزار و یک جور فکر کردم: 1- خا ا ک بر سرت امین  2-دکمه قرمزرو بزن الاغ شاید نره! 3- واای بذار باطری رو بکنم! .... فقط همینم مونده بود که بپرم از هوا امواج اس ام اس رو بگیرم    آخه بابا من ! یه پسر بسیار متشخص که دوستای نانازم همه حسودیش رو میکنن به خاطر من  حالا بیام اینطوری حرف بزنم؟!!خجالتناراحت تقریبا همه این کارا رو کردم  ولییی متاسفانه گوشی رو که روشن کردم بسیار زیبا عبارت delivered  رو زیارت فرمودم!!کلافه  انگار یه پارچ آب داغ رو سرم ریختن!خودم احساس میکردم رنگ و روم مثل گچ شده  واقعا مونده بودم چیکار کنم که. . .  تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که زنگ بزنم  توضیح بدم و معذرت خواهی کنم ، استرسبلا فاصله زنگ زدم و یه بوق دو بوق سه بوق ؟!؟!!؟ بوق چهارم :  الوووووووووووووو!!!!!!!!!  امین؟!؟!؟!؟!  صدای ناناز خودم بود!!اوه گفتم تو چرا جواب دادی؟  گفت: به بی نم: تو چرا به شهرزاد زنگیدی...؟! ( واسه یه بارم که شده احساس خوششانسی کردم ، گوشی تو کیف بوده متوجه sms نشده بودن )    گفتم نانااااز  تا حالا از شنیدن صدات انقد خوشحال نشده بودم  پاشو بیا اینورنشنوه کارت دارم     قضیه رو واسش توضیح دادم و گفتم سریع پاکش کنه  اونم یه کوچولو دعوام کرد  ولی خوب به خیر گذشت! رسیدم خونه دیدم داییمینا و خالمینا تو حیاط جلسه گذاشتن واسه مسافرت فردا، تا منو دیدن گفتن چرا رنگ و روت اینجوریه؟! .........  گفتم خستم  ببخشید میرم اتاقم ،  اومدم زنگیدم به علی و ....      وای ی ی  جو گیر شدم چقد نوشتما ا ا ! خلاصه هر چی بود به خیر گذشت   مژهنیشخندچشمک

: امین ; ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ ; ٢٢ تیر ۱۳۸٧


+ متلک

متلک تو خیابون!!!!؟

یه ذره فکر کنین ببینین این حرکت چه معنی داره؟! مفهومش کجاست؟! نتیجه اش چیه؟! این حرکت رو ما داریم بصورت فراگیر در معابر عمومی میبینیم اما چرا؟؟ عموماً این آقایان هستند که متلک می گویند ولی خانمها هم خیلی بی تقصیر نیستند و گاهاً این وسط اونها هم یه نمکی میریزند.شما کافیه یه نگاه به اطراف خودتون بندازین تا براحتی انواع و اقسام کلمات ریز و درشت رو که اطرافیانتون بسمت همدیگه شلیک میکنند رو ببینین. این مهم چندین المنت داره که من مهمترینش رو براتون فهرست میکنم…


1-اولیش یعنی من خیلی باحالم!!! شما طرف رو میبینین ، وقتی تنها داره از یه مسیر رد میشه اینقدر معصوم به نظر میاد که این جیگرتون براش کباب میشه! مثل بچه آدم سرش تو کار خودشه و آرومه.اما خدا نکنه همین فرد با چهارتا از دوستاش یجا جمع بشن! دیگه یارو میشه یه سکوی پرتاب موشک! به هر ننه قمری که رد میشه یه جفنگی پرت میکنه و بعد هم با دوستاش هِر هِر میخندن! این بین خیلی از پسرها رسم شده.اونها باید یه چرتی بگن تا نشون بدن چقدر بچه با مزه ای هستند! یجور غیرمستقیم نشون بدن که چقدر زرنگ هستن! یه حس که نشون بده جنس مخالف براش اهمیتی نداره! یه استحکام واقعاً پوشالی. و در نهایت اینکه بگن من کارم درسته بچه ها! جفنگ میگم تا شما بخندین! شماها با من بهتون خیلی خوش میگذره!..یه چیزی تو مایه های یه دلقک!!!
2-گروه دوم دارن نا خود آگاه یه خشم رو نشون میدن.اونها یه فرد رو میبینن و از ظاهرش اینطور برداشت میکنن که در حد و اندازه های اون نیستند. ولی بدبختانه بجای اینکه فکر کنند این تفاوت کجاست؟ دلیلش چیه؟ اصلاً تفاوتی وجود داره یا نه؟ همه اینها رو ول میکنند میچسبند به ترور شخصیت.فکر میکنن اینجوری مشکلشون حل میشه.به عبارت دیگه خودشون قدرت ندارن یه پله بالا برن، تصمیم میگیرن دیگران رو یه پله بکشند پایین!

3-گروه سوم خیلی شبیه گروه قبل هستند.اونها دستشون به گوشت نمی رسه میگن پیف پیف بو میده! اونها حس میکنند طرف مقابل خیلی متشخصه، وچون خودشون این فاکتور رو ندارن، میدونن که هیچ شانسی برای بدست آوردنش ندارند.نتیجه هم کاملاً معلومه.چشم عسلی، جیگر، بخورمت وهزار تا پرت و پلا دیگه مثل اینها تحویل ملت میدن!
4-گروه چهارم هم یه عده از دخترها هستند.گروهی که واقعاً خودشون کرم دارند! اونها واقعاً به توجه نیاز دارند و برای همین خودشون رو در موقعیتی قرار میدهند تا متلک بخورند و خیالشون راحت بشه که مورد توجه قرار گرفتند.خیلی از این افراد رو داریم که تا دو تا کلمه بهشون پرت میشه نیششون رو تا بناگوششون باز میکنن و خط میدن.یه چنین دختری مسلماً یه بازیچه قرار میگیره.دختری که به این سادگی تا تحت آماج قرار میگیره، خودش رو خراب میکنه چطور انتظار داره که پسر به اون به چشم یه فرد قابل اعتماد نگاه کنه؟ مسلماً تمام حرفهای پسره هم ناشی از صداقت نیست چون فهمیده نقطه ای که میشه ازش خارج از چهارچوب یه نسیبی برد کجاست.
تمام این مسائل از فرهنگ و تربیت غلط نشات میگیره.از عقده های ارتباطی که در اجتماع وجود داره و اینجوری در رفتار افراد بروز میکنه . همه هم خودشون رو به نفهمی زدن و کسی هم حاضر نیست قبول کنه که شما امنیت نداری و نمیتونی بدون اینکه زیر ذره بین قرار نگیری نفس بکشی. نتیجه این میشه که یه دیوار احمقانه بین مردها و زنها در اجتماع درست شده..شما نمیتونی از یه زن آدرس بپرسی چون هم میترسی طرف فکر کنه شما عجب آدم ناتویی هستی و هم ممکنه جواب دقیقی دریافت نکنی !! مثلاُ ممکنه وقتی بپرسی : عذر میخوام خانم..ساعت چنده؟ جواب بشنوی: برو گمشو پدر سگ!!!! خب این یعنی چی؟ یعنی اینقدر ضربه دیدن که هر چیزی رو یه ضربه تفسیر کردن و واکنش نشون دادن. مشکل اینجاست که خیلی از افراد هم میدونند که این کار یه رفتار جنتلمنانه نیست ولی تا با دوستانشون دور هم جمع می شوند باز هم این بساط بی مزه بازی رو پهن میکنند…

خانمهای عزیز…متاسفانه شرایط بگونه ای شده که شما نمیتونین راست راست تو یه محل عمومی راه برین! …چیزی نیست که شما بوجودش آورده باشین ولی مثل خیلی چیزهای دیگه فعلاً شما مجبورین که هزینه اون رو بپردازین. تنها چیزی رو که باید بدونین اینه که این رفتار یه رفتار ناشی از عقده و ضعفه .در مقابل این رفتار نه واکنش نشون بدید و نه جبهه گیری کنید.اون فردی که اینگونه برخورد میکنه بیشتر به ترحم احتیاج داره ،نه تنبیه یا واکنش ،چون اینقدر ضعیفه که این تنها وسیله بروز شخصیتیش شده…ممکنه مورد توهین های رکیکی هم قرار بگیرید ولی باز بدونین که جامعه ما بیماره و مشکلات این چنینی حتماً گریبانگیر افراد ساکن در اون خواهد شد…در انتها باید بگم که شاید این جمله تعبیر خوبی داشته باشه که بهترین و منطقی ترین جواب برای بعضی ها خاموشیست……..

: امین ; ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ ; ٢۱ تیر ۱۳۸٧


+ سال 2008 و امکانات پیشرفته ما – قسمت سوم

خودم عاشق شعرماا  خیلی هم میخونم  گاها هم مینویسم  ولی ی ی  آخه خدایییش این چه وضعیه  یه خارجی یهو فارسی یاد بگیره بیاد وبلاگای جوونای ایرانی رو ببینه چه حسی بهش دست میده؟!   95 % شدن شعرلاگ!  آخه بابا غیر این عشق چیز دیگه نیس انقد مینویسن؟ ( خودمم گاها اینجوریما بر نخوره بهتون) 
انگار همه تو این ایران شدن مجنون و دارن کوه میکنن! همین رو بیا تو زندگی ، د آخه جوون این مملکت کار و زندگی نداره ه ه ه ه؟ همش غضنفر دنبال ننه قمر و ننه قمر دنبال یه غضنفر میگرده واسه خودش. کلافه آخه بابا چرا فرهنگ تولید و ارزش افزوده نداریم ما؟  این همه کار بی فایده چرا؟ از صبح تا شب برو خیابون و ... انرژی ، امکانات و از همه مهمتر زمان چیزی نیس که واسه یه چیز بی حاصل صرف شه
باید قدمی به عقب گذاشت و یا از بالا به مسایل نگاه کرد تا مسایل را در کلیت خود دید. درعمل نباید بنا به سلیقه و شناخت خود چند مسئله‌ی مهم را گزینش کنیم و تنها به دنبال حل آنها باشیم. یه دید وسیع و همه جانبه توی زندگی لازمه. مسایلی مثل تجارت جهانی، مواد مخدر ، کسری بودجه، تورم و بیکاری، تراز بازرگانی منفی، جرم و جنایت همه مسایلی هستند که به هیچ عنوان دلایل ساده و جزیی ندارند. بلکه مجموعه ای از دلایل و علل آنان را به وجود آورده و مهمترین عامل اون هم یه چیزه: اینکه هیشکی به فکر رشد جامعه نیست   همه داریم به منافع خودمون فکر میکنیم نه به مملکت. وقتی یه کره ای که تو ایران میخواد خودکار بخره اصرار میکنه که باید مارک کره ای باشه ، این رو باور داره پول اون یه خودکارم بالاخره برمیگرده مملکت خودش. ولی خدایی ما هم اینجوری فکر میکنیم ؟افسوس از اونا که پستی دارن گرفته تا اونا که آواره خیابونن. ما باید این رو باور کنیم که مشکل فردی توی دراز مدت میشه اجتماعی و اینم دوباره مشکلات افراد رو تشدید میکنه.  پس اگه میخواین حداقل از اینی که هس وضعمون بد تر نشه، یه کم، فقط یه کم به فکر جامعه باشین.  اگه مشکلات اقتصادی جامعه حل شه خود به خود مشکلات ما هم حل میشه و میریم پیش اونا که دوس داریم نه این که ماهی 100 تومن پول تلفن میدیم.  خوب شد یادم افتاد گوشی موبایل اگه میگیرین ازاین سی چل تومنیا بگیرین  خدایی این موبایل و طلا های خانوما کمر این اقتصادو میشکنه ها!!  بابا خوب دوربینم میخوای 100 تومن بده یه 7 مگا پیکسل بگیر، با یه MP4 میشه کلا 160  آخه 600 هفصد پول مملکت رو میریزی دور که چی؟ که پز بدی ؟ آخه قشنگ بابای بیچات جوراب لنگه به لنگه بپوشه مسافر کشی کنه اونوقت تو!!! سوال یا این همه طلا!  هر خونواده متوسط بگو 800 هزار تومن   ضربدر تعداد خانواده ها بکن ببین چی میشه ؟  چقد سرمایه خوابوندیم الکی؟ چرا اروپائیا یه زنجیر و پلاک کوچیک میندازن اونم نقره؟ دقت کردین فیلماشونو؟  نکنه فک میکنین ما بیشتر داریم تولید میکنیم که داریم اینطور خرج میکنیم؟
جمعیت بالقوه فعال ایران میتونه 56میلیارد نفر ساعت کار تولید کنه و تولید ملی رو به 2240 میلیارد دلار برسونه یعنی
  میلیارد 2240 =56000000000* $40
در حالی که در حال حاضر ای مقدار 100میلیارد دلار است!!!  میفهمین یعنی چیییییییییی؟ یعنی 0.04چیزی که باااااید باشیم هستیمتعجبناراحت
خودمم متوجه نشدم با چی شروع کردم چی شد؟!!  ولی به هر حال :
چشم ها را باید شست   جور دیگر باید دیدمژه
نصفه شب شد        یا حق 

: امین ; ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۸ تیر ۱۳۸٧


+ سال 2008 و امکانات پیشرفته ما - قسمت دوم

بابا این چه وضعیه ه ه ؟!؟! مردم از بس شام املت خوردم  منم میخوام کله! و پاچه بخورم  منم میخوام پستام رو online بنویسم و اکانتم تموم نشه  میخوام تا میرسم دم در از 10 متری ماشینو خاموش نکنم واسه صرفه جویی  میخوام هزاری به کسی میدم بقیش رو پس نگیرم منم میخوام صبا میرم بیرون کیف چرمیم رو خانومم بده دستم ( هیچکدوم ازین 2تا رو ندارم!)  میخوام با سانتافه بزنم به تیر چراغ ( با 220تا سرعت) ولی غصه پول ماشینو نخورم  بهم بگن فدای سرت خیال باطل   ! بابا این چه وضعیه ه ه ه ؟!   لاقل امیدوارم شام فردا.....

: امین ; ساعت ٥:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱٦ تیر ۱۳۸٧


+ ه ! خواستگاری دخترا

در ادامه مطالبی که  که باعث میشه بعضی ها( مخصوصا سه نفر) فک کنن من فمنیستم  ولی من که نیستم  چرا آبروریزی میکنین آخه ه ؟! به قول یکی اصلا چه ربطی داره  خود نیز نمیدانم !مژه                                                                                                                     لبخند
خانمهای عزیز….چه کسی بشما گفته که باید منتظر خواستگار بشینین؟؟برای چی از ابراز علاقه میترسید؟؟چرا فکر میکنید با ابراز علاقه برای پیوند سبک میشوید؟؟اگر پسری اینقدر احمق باشد که ابراز تمایل شما را برای پیوند نشانه ناپاکی شما بداند همان بهتر که شما سریعاً طرف را اینگونه بشناسید و دور بیندازید…چرا مثل بلیط بخت آزمایی رفتار میکنین؟؟..کی گفته شانس باید در خونتون رو بزنه؟؟…این تفکر کهنه رو بریزین دور تو رو خدا..این چه مسخره بازیه که راه انداختین؟؟..چرا نمی خواین واسه آیندتون تصمیم بگیرین؟؟..شما بزرگ شدین مثلاً..عقل دارین..کدوم احمقی گفته شما مثل عنکبوت باید بشینین تا آقای خواستگار تشریف بیارن توی تور شما؟؟؟فکر میکنین چی میشه اگر شما به پسری که فکر میکنین بدردتان میخورد اعلام کنین که من می خواهم با شما ازدواج کنم؟؟من بهتون میگم….
اولاً ممکنه پسره اصلاً به شما فکر نکنه!!اینجوری یهو می افتین تو کانون فکرش. مخش شدیداً روی شما کلید میکنه!اصلاً فکر دری وری هم راجب شما نمیکنه چون شما با وقار تمام و کاملاً محترمانه درخواست ازدواج کردین..اینجوری شستش خبر دار میشه که:بابا مثل اینکه قضیه جدیه پس لوس بازی در نمیاره!!مطمئناً به شما شدیداً فکر میکنه و سبک سنگین میکنه.کف میکنه که چه اعتماد بنفسی داشتین که اومیدن و محکم ازش خواستین که باهاش ازدواج کنین..مطمئن باشین که تاثیر مثبتی داره مگه طرف خیلی کهنه باشه که شما میفهمین چون قاعدتاً به هیچ جا نمی رسین…
دوماً ممکنه پسره به شما فکر میکنه ولی روش نمیشه بیاد جلو و یا اینکه میترسه امکانات کافی نداشته باشه..اینجوری اولاً تا 3 شب خوابش نمیبره که بابا ای ول..شما عجب خانمی هستید که این اعتماد بنفس رو دارین ثانیاً ترسش میریزه چون وقتی شما رو اینچنین مطمئن میبینه که حاضرید در هر شرایطی باهاش باشین معطل نمیکنه.چون نمیخواد چنین جواهری دست کسی دیگه بیفته..قند تو دلش آب میشه که تیرش خورده تو مرکز هدف..چند روز قیافه میگیره که هیبت مردونش حفظ بشه و بعد عین آب روان ولو میشه تو اتاقتون و اعلام موافقت میکنه....
حالت آخر اینکه به هر دلیلی جواب رد میده!..اینجوری دیگه شما اصلاً نگرانی فکری ندارین و معطل نمیشین.وقت و فکرتون رو هم الکی مشغول نمیکنین..بدونین جواب رد اون هم یه دلیل شخصی داشته و دلیلش عدم شایستگی شما نبوده..ولی چیزی از ارزشتون کم نشده و اون هم تا عمر داره از اینکه چنین فرصتی رو از دست داده از دست خودش شاکی خواهد بود…پس پاشین خودتون رو جمع کنین..محکم باشین…اما نکاتی که باید بدونین…
1-کاملاً مطمئن و با وقار درخواستتون رو مطرح کنین..تمرین کنین و هول نشین ولی هر چقدرم که گند بزنین ارزش کارتون همونه که بود…چیزی ازش کم نمیشه…به هر حال همون تاثیر رو میذاره…
2-نگران آبروتون نباشین!چون شما برای اینکار طرف رو سالیانه زیر نظر دارین اگه طرف شارلاتان بود شما عمراً تا حالا بهش فکر نمیکردین.
3-از شکست نترسید.سخته ، میدونم.ولی نترسید..پسرها 500
جا میرن تا بهشون ok میگن..
4-جواب چه مثبت چه منفی به کارتون ربطی نداره.فکر نکنین 2000

تا چشم داره نگاتون میکنه.این افکار مادربزرگتونه!!!
5-اینجوری ضمن حفظ نجابتتون باعث نمیشین پسره از ترشس تحویل نگرفتنش جلو نیاد و شما هم مجبور نیستین برای جلب نظرش کار های عجیب غریب بکنین!!!
6-اینطوری خودتون تکلیفتون رو مشخص میکنین. حالا اگه جرئتش رو ندارین دیگه حق ندارین کسی رو متهم کنین……

 

جمیعا موفق باشیننیشخند                                                       مژه

: امین ; ساعت ٤:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱٦ تیر ۱۳۸٧


+ چرا پسر ها اینقدر ضایع هستند؟

واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشیم اگه صندلی ها هم خالی باشه میریم ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستیم، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهت.

واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میریم، کافیه فقط یه دختری از کنارمون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه.

واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرمون میاد، پا میشیم میریم یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میریم، 100 بار بوغ میزنمیو 200 بار ترمز، بعدشم میزنی به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آدم آرزو می کنه که بره تو توالت عمومی خودش رو دار بزنه.(ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن)

واسه اینکه وقتی میریم کوه، پشت دختره میری بالا از کوه، بعدش کم میاری و رنگت سرخ میشه و تازه می فهمی که دختره کوهنورد بوده

واسه اینکه وقتی حس غرورت گل میکنه میبینی دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میری جلو، با پسره دعوا میکنی، بعدش که خوب کتکه رو خوردی می فهمی که یارو داداشش بوده

واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که بر می گرده با تاکسی، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده.

: امین ; ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱٢ تیر ۱۳۸٧


+ سال 2008 و امکانات پیشرفته ما!

امروز که رسیدم خونه برق نبود  البته این روزا با نیروگاههای مجهزی که داریم طبیعیه   ولی جالبتر اینکه آب هم نبود.
شکر خدا پارچ تو یخچال پر بود! داشتم میمردم از تشنگی.  عصر شد. بابا برقی اومد ولی آب!؟   مجبور شدم واسه اولین بار با نصفه پارچ وضو بگیرم! (اگه مامانم میفهمید من و کل خونه رو میشست!  بله خو و ب  سال 2008 و وضع ما و ریونتون و جکوزی و ...
راستی ی  امروز آخرین امتحان آخرین تقلب آخرین استرس و بی خوابی رو داشتم  دیگه تا دنیا دنیاس امین امتحان نداره! نیشخندحسرت میخوری؟  جاش هنوز پایاننامم مونده!استرس          ولی فعلا خوشحالم   مژه

: امین ; ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱٠ تیر ۱۳۸٧


+ بزرگترین ضعف یک زن چیست…

کدومتون میدونه که چیه؟؟ چه عاملیه که باعث میشه در تمام مراحل زندگی زنان، تاثیر نامطلوبی به واسطه اون گذاشته بشه؟؟ متاسفانه تنها در کشورهای سنتی گرا این عامل شدیداً قدرت داره ..این عامل چیزی نیست جز یک تفکر ساده ولی مسموم! تفکری که مثل یک پیچک دور زن رو میگیره و به آرامی وی رو خفه میکنه. اینکه یک زن نمی تواند بتنهایی موفق شود و احتیاج به یک تکیه گاه دارد!! یک تفکر باطل و کاملاً غلط… شما به هرچی دختر ایرانیه نگاه کنین. مغز همشون رو چند تا کلمه داره ویران میکنه..شوهر، عشق ، کسی که تا ابد کنارت بمونه!! تمام زنهای ایرانی زندگیشون رو دارن تو این خط خلاصه میکنن.متاسفانه پایداری هم ندارن! یعنی تا یکم تصمیم میگیرن عوض بشن زِبیخ گند میزنن تو اوضاع! ایندفعه از اونور بام می افتن پایین و اصلاً این مطالب رو پوچ میبینن و تمامش رو از ذهنشون پاک میکنن! ایندفعه میشن یه موجود نچسب که مغزش یخ بسته ! متاسفانه این تفکر باعث شده که زنان ایرانی هرچقدر هم که پیشرفت میکنند باز هم می خواهند که کسی آنها را خوشبخت کند! آنها همش تو فکر این هستند که یک نفر بیابد و بار این زندگی را برایشان بدوش بکشد! خانمها خودتون مقصرید..شما فکر میکنین سنگینی جهان برایتان زیاد است! شما تکیه گاه میخواهید ولی حاضر نیستید که ستون باشید. متاسفانه باید بگم راندمان عملیتون افتضاحه!

...
ادامه مطلب
: امین ; ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۸ تیر ۱۳۸٧


+ پابلو نرودا

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . .. .،

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی. . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!

: امین ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ; ۸ تیر ۱۳۸٧


+ زنان شوهرانی شبیه چهره پدرانشان انتخاب می کنند

دانشمندان این باور که برخی از زنان، همسرانی چون پدرشان انتخاب می کنند را بار دیگر محک زده اند.
به گزارش پارسینه به نقل از بی.بی.سی روانشناسان می گویند برای برخی از زنان، مردانی که قیافه ای شبیه به پدرشان داشته باشد از عوامل اصلی جذابیت تلقی می شود.
این پژوهشگران دریافته اند زنانی که در دوران کودکی با خوشرفتاریهای پدر خود روبرو بوده اند، جذب مردانی می شوند که چهره ای شبیه به پدرشان دارند.
اما در برابر، این موضوع در زنانی که رابطه خوبی با پدرشان نداشته اند، صدق نمی کند.

...
ادامه مطلب
: امین ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; ٦ تیر ۱۳۸٧


+ راه ورود به بهشت

روزی مردی در خواب دید که مرده و پس از گذشتن از پلی به دروازه بهشت رسیده است.

دربان بهشت به مرد گفت: برای ورود به بهشت باید صد امتیاز داشته باشید  کارهای خوبتان را بگویید تا به شما امتیاز بدهم.

مرد گفت: با همسرم ازدواج کردم 50 سال با مهربانی با او رفتار کردم و هرگز به او خیانت نکردم.

فرشته گفت این 3 امتیاز.

مرد اضافه کرد در تمام عمر به خدا اعتقاد داشتم و حتی دیگران را به راه راست هدایت میکردم.

 فرشته گفت این هم 2 امتیاز.

مرد گفت: در شهر نوانخانه ای ساختم و کودکان یتیم را در آنجا جمع کرده از آنها نگداری کردم.

فرشته گفت این هم 2 امتیاز.

مرد در حالی که گریه میکرد گفت با این وضع من هرگز نمیتوانم وارد بهشت شوم  مگر اینکه خداوند لطفش را شامل حال من کند!

فرشته لبخندی زد و گفت: بله   تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهی است و اکنون این لطف شامل حال شما شد و می توانید وارد بهشت شوید.

 

: امین ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; ٦ تیر ۱۳۸٧


+ یه نامه خیلی خیلی جالب_ عاشقانه!

علاقه و محبت شدیدی که تا بحال به تو ابراز می کردم

 

دروغ بود. مزخرف بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

 

روز به روز بیشتر می شه و هر چی بیشتر می گذره بیشتر تورو میشناسم

 

و به دورویی و دروغگویی تو بیشتر پی می برم.

 

اینو از صمیم قلب و با تمام وجودم می گم که بالاخره باید

 

از هم جدا بشیم و به هیچ قیمتی حاضر نیستم که

 

روزی شریک زندگی تو باشم. گرچه حدوداً یک ساله که ما با همیم ولی

 

تو همین مدت تونستم به طبیعت پست تو پی ببرم و

 

اگه عشق ما سر بگیره و ازداوج کنیم، تمام عمر

 

از پشیمانی نخواهم گریخت و اگر چه آشنایی ما پایانش جدایی بود ولی با این جدایی باز هم

 

خوشبخت خواهم بود. حالا لازمه که بگم

 

این موضوع رو هیچ وقت فراموش نکن و مطمئن باش

 

که این متن رو الکی نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده است که اگر

 

باز هم بخوای درصدد آشتی با من باشی، ازت می خوام

 

جواب این متن رو ندهی چون جواب تو سراسر

 

دروغ و تظاهره ولی به ظاهر

 

محبت آمیزه و من تصمیم گرفتم برای همیشه

 

تو و یادگار تلخ عشقت رو فراموش کنم چون دیگه اصلاً حاضر نیستم

 

دوستت داشته باشم و شریک زندگیم تو باشی

 

 

  

حالا که این نامه رو خوندی و از من متنفر شدی از تو خواهش می کنم که این متنو از اول یک خط در میون بخونی تا به احساس واقعی من نسبت به خودت پی ببری.

: امین ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; ٦ تیر ۱۳۸٧


+ هم مجردها هم متاهلین حتما بخوانید

یکی از نکاتی که همواره بعد از چند سال که از زمان ازدواج می گذرد اتفاق می افتد مسئله فاصله افتادن بین زن و شوهرهاست.این مسئله بخاطر عواملیست که افراد در ایجاد آن تعمدی ندارند اما در ضمیر ناخودآگاه افراد اتفاق می افتد و باعث میشود که فرد دچار درگیریهای ذهنی شود.من چند مورد از آنها را برایتان فهرست میکنم…

برای دیدن ادامه مطلب روی دکمه بقیش کلیک کنید

...
ادامه مطلب
: امین ; ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ ; ٤ تیر ۱۳۸٧


+ عیدتون مبارک

سلام    اونایی که مامان شدین و اونایی که قراره بشین   اونایی که کادو گرفتین و اونایی که نگرفتین  مخصوصا اونایی که نامزداشون کلا امروز یادشون نبوده و کلی دپرس شد ین :    روزتون مبارکهورا

 من که به موقع به نانازی خوشگلمم تبریک گفتم  کادومم دادم  

 به عنوان هدیه یه کد شارژ ایرانسل واستون مینویسم    امیدوارم اولین نفر باشی که میبینی!  883 705 410 586

: امین ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; ۳ تیر ۱۳۸٧


+ یه شعر خوشگل تقدیم به دوستای خوشگلم

پرستوی دلم امشب کجایی
عزیز خوشگلم پس کی می یایی؟
تو خورشید منی،گرما به من ده
تو امروز منی، فردا به من ده
الا ای اختر شب های تارم
گل امید در فصل بهارم
خدا را شکر گویم من شب و روز
چنین گنجینه ای در سینه دارم
شبی تا نیمه شب بیدار بودم
به قصد فال، حافظ را گشودم
بخواندم شعری از حافظ که گفتا
جدایی سر رسد امروز و فردا
بگفتا شهد کامت باز گیرم
دوباره زندگی آغاز گیرم
به فردا من هزار امید دارم
بدیدارت دقایق را شمارم
                                                 
 

: امین ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; ٢ تیر ۱۳۸٧


+ آرزو

آرزو می کنم به اندازه ی کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی ، به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمونی و به اندازه کافی امید تا خوشحال بمونی.

: امین ; ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ ; ٢ تیر ۱۳۸٧