سلام مهربان ,;'*_*',,Hi My MeLLoW

سلام من به خورشید و ستاره *سلام من به قلبی پاره پاره *سلام من به تو ای مهربان دوست *ببین عشقم چه زیبا و چه نیکوست *سلام من به هر چیزی که خوب است *به خورشیدی *به خورشیدی که هنگام غروب است

+ لبخند آفتاب

با تو خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir   

آفتاب در واپسین لحظات روز بیگانه

به ابدیت لبخند میزند

: امین ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; ٢۳ شهریور ۱۳۸٧


+ 78

آنکه دانست زبان بست

وانکه میگفت ندانست

: امین ; ساعت ٥:٤٧ ‎ق.ظ ; ٢۳ شهریور ۱۳۸٧


+ 76- دنیا

اینجا که دنیا اسمشه

غربت نشینی رسمشه

با ما که دل پاکیزه ایم       

گویی همیشه خصمشه

دنیا یه روز خودکشیه        

یه روز پر از دلخوشیه

اما برای ما فقط             

یه تابلوی نقاشیه

عشق های بی دست وپا 

یخ زده در دلهای ما

آی روزگار ما زنده ایم       

نفس نکش به جای ما

آی آدما بسه دیگه     

این برزخه یا زندگی

موندیم جدا از هم دیگه.....

: امین ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; ٢٠ شهریور ۱۳۸٧


+ 74- مسخ!

گریه دارم کم کم تبدیل به کاکتوس می شم  این عید فطر چرا نمیاااااااااااااد؟!؟!

: امین ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۸ شهریور ۱۳۸٧


+ 73-پزشکی و فلسفه

دکترا میگن اگه میخوای سالم بمونی وعمرت زیاد باشه سیگار نکش مشروب  نخور روابط نامشروع نداشته باش ، کم بخور کم....!!. کم ....!!!!کم .......!!!!!!!!!
 ولی بعضیااا میگن اگه میخوای از زندگی لذت ببری هرغلطی دلت میخواد بکن
نیشخند

: امین ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱٧ شهریور ۱۳۸٧


+ 72- پناهنده

 پناهنده
امشب فوتبال رو که دیدم یاد حرف یکی از دوستام که مکه رفته افتادم، میگه عربستان به هر شهروندش ماهی بسته به مدرکش همینجوری پول میده لیسانس حدود 2 میلیون و فوق 5 میلیون. ولی اجبارا بالای یه زن باید داشته باشی!! بهش گفته بودن بیا اعید بمانید زوجه هم بگیرید و .......  آخ چقدر  تو این ماه رمضونی هوای مکه رو کردم .  مارمولک شاید بخورم ولی دو تا زن دی عمرنات پتاسیم! نمیدونم میشه با نفسیم بریم اونجا عقد کنیم برگردیم؟ 7تومن میگیریم و میایم اینجا یه پراید میخریم. خوب مگه مسافر کشی عیبه ؟!

: امین ; ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱٧ شهریور ۱۳۸٧


+ 71- احساس زیبای من

احساس زیبای من
حس میکنم زندگیم خیلی یکنواخت شده  میخوام کلی تغییرش بدم  یعنی از وقتی دیشب تو پیست اسکیت با مخ خوردم زمین و 79 نفر همزمان زدن زیر خنده و بعد که بلند نشدم 7 نفر اومدم بالا سرم دیدم همیشه مثل یه آدم متشخص رفتار کردن خیلی خوب نیست، بعضی وقتا جلف بازیم خیلی حال میده! بعضی وقتها بهترهادم ورجه وورجه کنه  به قول یکی دنیا دو روزه

: امین ; ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱٧ شهریور ۱۳۸٧


+ حس مادرانه

حتما میدونستید اولین حسی که مادرتون نسبت به شما پیدا کرد حالت تهوع بوده!زبانچشمک

: امین ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱٦ شهریور ۱۳۸٧


+ مخ زنی

دیشب همه تو فکر اون دختره بودیم  خوشتیپ خوشگل واز همه مهمتر باباش کارخونه دار! ناگهان دیدیم داره میره سمت سعید! منم با خودم کلی ناراحن بودم که این چلغوز باهاش دوس شد کاش منم پررو تشریف داشتم! به سعید که رسید یه چی داد بهش رفت!
میگیم سعید چی بود؟ میگه مامانشینا پارکن نمیتونه بحرفه واسم نامه نوشته!! میگم تواین زمونه مگه نامه نویسیم هنوز هس؟ بچه ها به زور ازش میگیرن  میبینیم شماره ای رو که به زور اقا سعید تو ساک کفشای اسکیتش گذاشته رو پس آورده  اونم جلو دوستاش که حسابی حالشو ببره    اینم مخزن اکیپ ما ( یعنی اکیپ اونا   ما که دیگه ازمون گذشته)

: امین ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱٦ شهریور ۱۳۸٧


+ توصیه هایی مهم به دختر خانومای عزیزایرانی

توصیه هایی مهم به دختر خانومای عزیزایرانی: (از یه سایت فیل تری!)
رو راست بگم ، اکثر زنهای ایرانی فقط بلدند حرف بزنند و غر بزنند و نق!!

...
ادامه مطلب
: امین ; ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱٦ شهریور ۱۳۸٧


+ بهانه

چند بهانه ی دخترا واسه پسرا.


١.فاصله سنیمون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی)

2. من به تو علاقه به اون صورت ندارم(یعنی خیلی بد هیکلی)

3. من الان تو موقعیت بدی هستم(یعنی دلم یه جا دیگه گیره)

 4. تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو دوست شدم)

5. من تو دوستیمون از هیچ کاری دریغ نکردم(یعنی هر غلطی خواستم کردم)

6. دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر)

 7. من همیشه نماز می خونم تو هم نماز بخون(یعنی مثلا من خیلی دختر پاک و خوبیم بیا با من دوست شو!)

با عرض پوزش از خانومای محترمچشمکزبان

: امین ; ساعت ۳:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱٥ شهریور ۱۳۸٧


+ زل زله!

امشب 12.30 زلزله شد اندازه ی دایناسور   فکر کنم کل کوچه صدای مامانم رو شنیدن که جیغ زد امین بدو پاییییین!  خیلی جالبه من از طبقه دوم سریعتر از اونا رسیده بودم پایین! اصلا خودم تعجب کردم اون 12 تا پله رو چیجوری اومدم! حس عجیبی داره!  یه ثانیه طول میکشه مغز آدم  بفهمه قضیه چیه و سر کاری نیس! 0.02 ثانیه آدم فکر میکنه چه خاکی به سرم بریزم ؟  0.02 ثانیه هم تصمیم گیری و نمیدونم چرا اینهمه میگن موقع زلزله پناه بگیرین ولی من همش فرار رو بر قرار ترجیح میدم!!!! 
 وقتی تو شب دوم ماه مبارک این اتفاق می افته ناخودآگاه یاد صحنه ها و حرفای عجیب هم سن و سالام میافتم. قیافه هایی که با وقاحت تموم پشت فرمون سیگار میکشن و تعارف هم میکنن!  آدمایی که با تعجب میگن وااااااا  روزه ای؟!!  آدمایی که 11 ماه به کنار، حدقل این یه ماه رو هم پیشونیشون رو به مهر نمیزنن! خوبشون هم که منم که روزه رو میگیرم گشنه و تشنه میمونم ولی جلوی این چشای عینکی شیطونم رو نمیتونم بگیرم.
تو این جورلحظه هاس که وقتی سراسر وجودت رو ترس میگیره حس میکنی چقد مقابل خدا کوچیک و ضعیفی و فقط به خودت و خدای خودت فکر میکنی و میگی خدایا الان؟!  بهتره هر چند وقت فکر کنیم که اگه الانمون همین الان باشه چی داریم واسه گفتن؟؟؟؟؟؟؟؟

: امین ; ساعت ٢:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳ شهریور ۱۳۸٧


+ من دوباره بر میگردم!

انقده دوس داشتم تایپم مثل نوشتن با خودکار بود هوارتا مینوشتم ولی چه میشه کرد! راستش نمیدونم چرا این روزا اصلا حوصله نوشتن ندارم ولی حالم خیلی بهتر از قبله   شاید با دنیای واقعی این روزا بیشتر از دنیای مجازی حال میکنم البته چند تا از دوستان هستند که هر روز سر میزنم بهشون ولی بازم چون حوصله تایپ ندارم کامنت نمیدم  پس نگرانم نباشید  حالم خوبه خوبه و دچار هیچ نوع بیماری روحی روانی نمیباشم و هر خبری در این مورد رو تکذیب میکنم! احتمالا در آینده نه چندان دور خاطرات دوران دانشجوییم رو بنویسم  نمیدونم شاید مجبور شدم بدم بیرون تایپ کنن! ولی مطمئنم جالب میشه  کلی خاطره های شیرین و تلخ و تجربه هایی که شاید به درد خیلی ها بخوره.
چند روز پیشم عروسی پسر خالم بود ، خیلی خوش گذشت ، چرا؟! چرا نداره که! چون همش رو پیچوندم و اصلا هیشکی موفق به رقصوندن من نشد. من که نمیتونم بفهمم این چه سیستمیه که ما میرقصیم دخترا نیگا میکنن ولی اونا میرقصن ما نباید ببینیم؟! والا بللا همه جا حقوق انسانی ما رو نا دیده میگیرن  بگذریم ولی این این چند روزه همش جایه جشن و عروسی به گردش و پیک نیک و مهم تر از همه با قلیون سپری شد، این آخریا که قلیون رو آورده بودیم تو ماشین میکشیدیم! امروز برگشتنیم کل سره رانندگی گذاشته بودیم  هیشکی نفهمید ولی من یکی کم آورده بودم ! رو 120 تا سرعت انقد ماشینارو چسبوندیم به هم که آینه ها خوردن به همدیگه! نصف راه رو هم با چراغ خاموش اومدیم ، من مونده بودم این ملت معمولیشون اینه احیانا اگه جای دلستر چیز دیگه خورده بودن چی میشد؟!  احتمالا چند روز دیگه ما رو با صورتای شطرنجی شبکه 3 نشون میده!  نمیدونم چراخوابم نمیاد، فک کنم کم کم باید یه فکری به حال این دوران مجردی بکنم! الان به شدت احساس میکنم یکی رو میخوام تا صبح حرف بزنم و مخش رو سالاد کنم! این ایرانسل لعنتی هم که طرحای رایگانش رو جمع کرد و جمیعا بیچارمون نمود.یه زمانی 0913 رو میگفتیم نهصدو شرمنده حالا همونم قطع شد، ما موندیم و این 0935   راستی منتظرخاطراتم باشید  فعلا با ای  ;)

: امین ; ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ ; ۳ شهریور ۱۳۸٧