سلام مهربان ,;'*_*',,Hi My MeLLoW

سلام من به خورشید و ستاره *سلام من به قلبی پاره پاره *سلام من به تو ای مهربان دوست *ببین عشقم چه زیبا و چه نیکوست *سلام من به هر چیزی که خوب است *به خورشیدی *به خورشیدی که هنگام غروب است

+ ای کاش...

من درد در رگانم،حسرت در استخوانم،چیزی نظیر آتش،در جانم پیچید

سرتاسر وجود مرا گویی چیزی به هم فشرد،تا قطره ای

 به تفتگی خورشید جوشید از دو چشمم

از تلخی تمامی دریاها در اشک ناتوان خود ساغری زدم

آنان به آفتاب شیفته بودند

زیرا که آفتاب،تنهاترین حقیقتشان بود

احساس واقعیتشان بود

با نور و گرمی اش مفهوم بی ریای رفاقت بود

با تابناکی اش مفهوم بی فریب صداقت بود

ای کاش می توانستند از آفتاب یاد بگیرند

که بی دریغ باشند در دردها و شادیهاشان

حتی با نان خشکشان

و کاردهایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند

افسوس که آفتاب مفهوم بی دریغ عدالت بود

وآنان به عدل شیفته بودند و اکنون

با آفتاب گونه ای آنان را اینگونه دل فریفته بودند

ای کاش می توانستم ،خون رگان خود را من

قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند

ای کاش می توانستم،یک لحظه می توانستم ای کاش

بر شانه های خود بنشانم این خلق بی شمار را

و گرد حباب خاک بگردانم

تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست

وباورم کنند

ای کاش می توانستم.....

: امین ; ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ ; ٢۸ خرداد ۱۳۸٧