سلام مهربان ,;'*_*',,Hi My MeLLoW

سلام من به خورشید و ستاره *سلام من به قلبی پاره پاره *سلام من به تو ای مهربان دوست *ببین عشقم چه زیبا و چه نیکوست *سلام من به هر چیزی که خوب است *به خورشیدی *به خورشیدی که هنگام غروب است

+ اندر حکایت ضایع شدن ما

سلام سلام  هوارتا  بازم ما امکانات ندااریم!  آخه با سرعت اینترنت 2 کیلومتر در ساعت خمیازهمن چیجوری بیام واسه دوس جونای مهربونم کامنت بدم  ها؟! پدرم در اومد!
یه کی از دوستان یه پست جدید داشت که منو یاده یه خاطره خیلی جالب انداخت ، خاطره ای که شاید شبیه اون واسه خیلیاتون پیش اومده ،  ولی بخونید و حواستون رو جمع کنید که مثل من نشین!

حدودا یه سال پیش بود ، دوستم علی گیر سه پیچ داده بود که باید منو با شهرزاد( دوست gf سابق اینجانب ) دوست کنی یا حداقل شمارش رو بده خودم تماس میگیرم  منو که ندیده خودم یه جوری....  آقا هی من میگم نه علی بی خیال درست نیست ، هی علی اصرار میکنه ، میگم بذار با خودش صحبت کنم میگه نه خرابکاری میشه من بلدم خودم! خلااصه با خودم گفتم شماره دختر مردم رو بدم دست این ... آخه ه ه؟!؟! دقیقا فردای اون روزم قرار بود بریم مشهد.  از دانشگاه داشتم بر میگشتم وتو فکر اینکه همه کارامون مونده و تا نصف شب باید بیدار بمونم و تازه از صبح زودم باید پاشم و رانندگی و..داشتم میمردم از خستگی  از تاکسی پیاده شدم و همین جوری جواب اس ام اسای علی رو میدادم شاید بپیچه. تصمیم گرفتم یه شماره الکی بهش بدم به این امید که بگم منم اشتباه داشتم بعدم انقد از شهرزاد بد بگم (الکی) که منصرفش کنم از زنگ زدن!دروغگوعینکشیطان

 آقا ا  شروع کردم که بابا این دختره ال بله جیم بله ( بخوانید: ele bele jimbele ) این ... این ... این ...!!!!!!!! ) خدایش عمرا یه کلمشم اینجا نمیشه گفت) ، خلاصه یه sms  بسیار جالب نوشتیم به خیال خودمان به دوست عزیزمان علی فرستادییم! ولی یکی از شرم آورترین لحظات زندگیم رقم خورد! 2 ثانیه بعد از اینکه دکمه SEND رو زدم متوجه شدم به جای علی فرستادمش به خود شهرزاد.تعجبابله  تو اون صدم ثانیه هزار و یک جور فکر کردم: 1- خا ا ک بر سرت امین  2-دکمه قرمزرو بزن الاغ شاید نره! 3- واای بذار باطری رو بکنم! .... فقط همینم مونده بود که بپرم از هوا امواج اس ام اس رو بگیرم    آخه بابا من ! یه پسر بسیار متشخص که دوستای نانازم همه حسودیش رو میکنن به خاطر من  حالا بیام اینطوری حرف بزنم؟!!خجالتناراحت تقریبا همه این کارا رو کردم  ولییی متاسفانه گوشی رو که روشن کردم بسیار زیبا عبارت delivered  رو زیارت فرمودم!!کلافه  انگار یه پارچ آب داغ رو سرم ریختن!خودم احساس میکردم رنگ و روم مثل گچ شده  واقعا مونده بودم چیکار کنم که. . .  تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که زنگ بزنم  توضیح بدم و معذرت خواهی کنم ، استرسبلا فاصله زنگ زدم و یه بوق دو بوق سه بوق ؟!؟!!؟ بوق چهارم :  الوووووووووووووو!!!!!!!!!  امین؟!؟!؟!؟!  صدای ناناز خودم بود!!اوه گفتم تو چرا جواب دادی؟  گفت: به بی نم: تو چرا به شهرزاد زنگیدی...؟! ( واسه یه بارم که شده احساس خوششانسی کردم ، گوشی تو کیف بوده متوجه sms نشده بودن )    گفتم نانااااز  تا حالا از شنیدن صدات انقد خوشحال نشده بودم  پاشو بیا اینورنشنوه کارت دارم     قضیه رو واسش توضیح دادم و گفتم سریع پاکش کنه  اونم یه کوچولو دعوام کرد  ولی خوب به خیر گذشت! رسیدم خونه دیدم داییمینا و خالمینا تو حیاط جلسه گذاشتن واسه مسافرت فردا، تا منو دیدن گفتن چرا رنگ و روت اینجوریه؟! .........  گفتم خستم  ببخشید میرم اتاقم ،  اومدم زنگیدم به علی و ....      وای ی ی  جو گیر شدم چقد نوشتما ا ا ! خلاصه هر چی بود به خیر گذشت   مژهنیشخندچشمک

: امین ; ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ ; ٢٢ تیر ۱۳۸٧