دیوانه

گفتی:چشمها را باید شست...
شستم ولی !
گفتی: جور دیگر باید دید...
دیدم ولی !
گفتی زیر باران باید رفت...
رفتم ولی !
او نه چشمهای خیس و شسته ام را...
نه نگاه دیگرم را...
هیچ کدام را ندید !!!!
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: " دیوانه باران ندیده !! "

/ 8 نظر / 12 بازدید
شهرام بیانی

سلام [گل] وبلاگ بیست و با محتوائی دارین/تبریک میگم پایاباشین (ئاکو)

"عاطفه"

سلام گیگیل خان شعرت عاااالی بوددددد[دست] روزت مبارک ایشالا به همین زودیا پدر شی[چشمک][گل][گل]

التیام

سلام مهربون . مرسی از انتخاب همچین اسم قشنگ و با مسمایی . کلمه و رفتاری که یواش یواش داره بین ما رنگ میبازه و هر چی که میکشیم .... از فقدان اونه .... خوشحال میشم سر بزنی . مواظب خودت باش نازنین ...

شهرام بیانی

سلام مجدد [گل] من با اجازه شما رو لینک کردم چون از مطالب خوب و جالب وبلاگتون خوشم اومد/ ... ... اسم سیگار و که تو خط آخر خوندم ... هوس عجیبی کردم ... آخه دو ماهه ترکش کردم/مایل بودین شماهم وبلاگ بنده رو اگه قابل دونستین لینک کنین/پایاباشین (ئاکو)

آمیتیس

سلام.خوبی ؟؟؟؟ من شمارشو ندارم. تو گوشی قبلیم بوده. فکر میکنم اتفاقی افتاده باشه. نگران نباش. در مورد متنت : همینه دیگه هی هرچی میگن گوش کن که آخرش اینجوری بشه. واقعا وقتی تو یه رابطه دیگه خودت نیستی و میخوای مثل همش به میل طرف مقابلت باشی همه چیز بهم میریزه ( امضا: کارشناس )

لاله

هاه! شدیم 6 تا مهربون ! [چشمک] [گل]

سودی یشم سیاه

سلام خوبی در مورد اون خواسته آره عزیز چرا که نه واقعا مرسی که اول اجازه خواستی را ستی که آقایی پستتم عالی بود و پراز حس آپم بازم بیا

دنیا

دیوانه که بودیم......فراری که شدیم ......حالا زنجیری شدیم........ [لبخند]