مخ زنی

دیشب همه تو فکر اون دختره بودیم  خوشتیپ خوشگل واز همه مهمتر باباش کارخونه دار! ناگهان دیدیم داره میره سمت سعید! منم با خودم کلی ناراحن بودم که این چلغوز باهاش دوس شد کاش منم پررو تشریف داشتم! به سعید که رسید یه چی داد بهش رفت!
میگیم سعید چی بود؟ میگه مامانشینا پارکن نمیتونه بحرفه واسم نامه نوشته!! میگم تواین زمونه مگه نامه نویسیم هنوز هس؟ بچه ها به زور ازش میگیرن  میبینیم شماره ای رو که به زور اقا سعید تو ساک کفشای اسکیتش گذاشته رو پس آورده  اونم جلو دوستاش که حسابی حالشو ببره    اینم مخزن اکیپ ما ( یعنی اکیپ اونا   ما که دیگه ازمون گذشته)

/ 0 نظر / 22 بازدید